تبلیغات
..::القدوس::..
..::القدوس::..

مدیر وبلاگ : بیتا

40 روش شاد زیستن

پنجشنبه 1 اسفند 1387  ساعت: 10:09 ب.ظ

1)      شادی خود را به هیچ کس وابسته مکن تا همیشه از آن برخوردار باشی.

2)      انتظار نداشته باش همیشه آنچه در اطرافت اتفاق می افتد مطابق میل و خواسته ات باشد.

3)      هنگام عصبانیت هیچ تصمیمی نگیر.

4)      از سختی ها و مشکلات زندگی استقبال کن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده.

5)      اجازه نده اتفاّقات ناخوشایند روحیه ات را خراب کند.

6)      با بحثهای بی نتیجه انرژی خود را هدر نده.

7)      انتظار نداشته باش با منفی نگری جسمی سالم داشته باشی.

8)      از هیچکی و هیچ چیز توّقع نداشته باش.

9)      قبل از مطمئن شدن ، در مورد هیچ چیز قضاوت نکن.

10)          به تفسیر وتعبیر کارهای دیگران نپرداز.

11)          تا با خود مهربان نباشی ، نمی توانی مهر بورزی.

12)          هر کاری را با علاقه و تمرکز انجام بده.

13)          زندگی خود را هدفمند کن و برای رسیدن به اهدافت تلاش کن.

14)          چیزهایی را دوست داری به دیگران ببخش.

15)          قلبت را از نفرت خالی کن تا خوشبختی در آن لانه کند.

16)          در تصمیم های خود تاخیر نینداز.

17)          هنگام عصبانیت نفس عمیق بکش و تا ده بشمار.

18)          با دیگران طوری رفتار کن دوست داری با خودت رفتار شود.

19)          به هیچکس امید نداشته باش به جز خدا.

20)          بر جسم و روح خود مسّلط شو.

21)          برای اینکه شاد باشی باید شادی آفرین باشی.

22)          در زندگی به جای " شناور بودن " شناگر باش.

23)          اندوه روز نیامده را ، بر روز آمده ات نیفزا.

24)          هرگز سعی نکن به دیگران بقبولانی که حرفت درست است.

25)          قبل از انجام کاری یا گفتن چیزی به ضرورت آن بیندیش.

26)          بی احترامی دیگران را با بی اعتنایی جواب ده.

27)          به جای بیزاری از انسان ها از رفتارهای بد آنها متنفّـر باش.

28)          بگذار دیگران از تو فردی آرام و خوشرو یاد کنند.

29)          یگانه داروی آرام بخش روح و جان ، یاد خداست.

30)          خود را از اسارت زنجیرهای بدبینی ، منفی نگری و ناامیدی آزاد کن.

31)          به خاطر اشتباهاتت گذشته خود را سرزنش نکن.

32)          به دیگران کمک کن آن چه را که می خواهند به دست آورند.

33)          در فرهنگ لغات خود " شکست " را " تجربه " معنا کن.

34)          با شرایط زندگی سازگار باش.

35)          هنگام از دست دادن ناراحت نشو ، وقتی هم چیزی به دست آوردی خوشحال نباش.

36)          در مقابل خواسته ها و گفتار دیگران انعطاف پذیر باش و نخواه که حرف ، حرف خودت باشد.

37)          برای کشف حقایق ، زیاد تفکر کن ، به خصوص جهان آفرینش.

38)          به قدر توان تلاش کن و نتیجه را به خدا واگذار کن.

39)          هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن ، چرا که تو چیزهایی داری که دیگران در حسرت آنها هستند

40)         همیشه از خدا بترس ولی به او امید داشته باشد.



نوشته شده توسط:بیتا

ویرایش:--

حدیث سلم السالکین«حدیث پیامبر(ص)»

پنجشنبه 23 آبان 1387  ساعت: 09:16 ب.ظ

1.همانا خداوند به جسم و صورت شما نگاه نمی کند بلکه به قلب شما نگاه می کن.

 

2.هر دو مسلمان  با دو شمشیر در مقابل یکدیگر قرار گیرند هم قاتل و هم مقتول در جهنم است .پرسیده شد :یا رسول الله فقاتل مشخص است مقتول چرا؟ فرمودند: چو مقتول هم بر کشتن طرف مقابل حریص بوده است.

پیام: یعنی هیچ وقت با دیگران در نیافتید بلکه اول از در صلح وارد بشید ولی هیچ وقت بر کشتن دیگری حریص نباشید.

 

3.ای مردم توبه کنید و به سوی خدا باز گردید پس همانا من در روز100 بار توبه می کنم و به سوی خدا باز می گردم.

پیام: توبه فقط برای گناهکاران نیست بلکه حتی برای مومنان هم هست حتی پیامبر

 

4.همانا خداوند دستش را در شب باز می گذارد تا توبه ی بدکاران در روز را قبول کند.و دستش را در روز  باز می گذارد تا توبه ی بدکاران در شب را قبول کند.تا زمانی که خورشید از غرب طلوع کند.

پیام: در توبه همیشه و برای همه باز است تا روز قیامت.

 

5. هیچ مصیبی نیست که انسان مسلمان به آن دچار نشود مگر آنکه به خاطر آن مصیبت خداوند از بدی هایش چشم پوشی می کند حتی اگر خاری به به انسان بر خورد کند.

پیام: هر وقت انسان دچار مصیبتی می شود یا دردی می کشد حتی اگر خاری به پایش وارد شود خداوند مهربان بخشی گناهان او را مطابق با همان زجر می بخشد.

 

6.آرزو نکنید هیچ کدام از شما مرگ را به خاطر مشکلی که دارد پس اگر ناچارا مجبور شد در خواست کند مرگ را پس بگوید: خدایا مرا زنده بادار تا زمانی که زندگی برایم خیر است و مرا بمیران هر وقت مردن برایم خیر است(این حدیث از انس بن مالک نقل شده)

پیام: حتی در بدترین شرایط هم مرگ خود را از خدا نخواهید زیرا خداوند تنها دانای مرگ شماست..و خوب می داند چه زمانی برای شما مناسب هست شاید بعد از مصیبتی که برشما وارد می شود خدا فرصت توبه و جبران گناه به شما بدهد.

 

7.خداوند غیرت دارد و غیرت خدا این است که انسان مومن را از آنچه حرام است منع می کند.

 

8.اَللّهُمَّ انِّی اَساَلُکَ الهُدی و الُّقی والعَفافَ و الغِنی

خداوندا از تو می خواهم هدایت و تقوا و عفت (پادامنی) و بی نیازی

پیام: بهترین دعا شناخته شده چون دعای همیشگی پیامبر بود.

عفت یعنی: به تعادل رسیدن قوهی شهوت انسان. شهوت یعنی شهوت خوردن آشامیدن و مسائل جنسی ست.

 

9.کسی که سوگند بخورد سپس ببیند از عملی که سوگند خورده متقی تر وجود دارد باید آن کار که تقوایش بیشتر است انجام دهد.

پیام: اگر دیدید که عملی بهتر از عملی که قبلا قصد آن را کرده بودید، و بر آن سوگند یاد کردید، وجود دارد باید سوگند را شکسته وکفاره آن را پرداخت کند.

کفاره آن 3 روز روزه یا طعام به 10 نفر

 

10.به من امت هایی نشان داده د و پیامبری که با آنها بود، با او یک مرد بود و پیامبری همراه او دو مرد و پیامبری همراهش بیش از دو مرد و پیامبری هم همراهش کسی نبود. دیدم تعداد زیادی از آنها که دید را گرفته بود من از خدا خواستم این امت من باشد پس گفته شد: این امت موسی و قومش هست سپس گفته شد به من: نگاه کن به این امت که جلوی دید را گرفته است پس گفته شد این امت توست و همراه این تعداد هفتاد هزار نفر بدون حساب وارد بهشت می شوند.

اصحاب که این سخن را شنیدند پراکنده شدند ولی برای آنها روشن نبود پس یاران پیامبر (ص) به مذاکره پرداختند پس گفتند ما در شرک به دنیا آمدیم ولی ما به خدا و رسولش ایمان آوردین اما آنها که بدون حساب وارد بهشت می شوند فرزندان ما هستند پیامبر رسید و فرمود:«کسانی که اهل فال گیری نیستند، اهل دعا نویسی نباشند، اهل داغ کردن نباشند، و بر خدا توکل کنند»

پیام: فال شامل هر فالی می شود، حافظ، انبیا، فالهای دوره گرد و... ، دعا نویسی منظور سحر و جادو کردن هست چه کسی که خودش می نویسد و چه کسی که جادو را اهمیت می دهد ، داغ کردن منظور آسیب رساندن یا برای از بین بردن ترس کسی است که وسیله ای را داغ می نند که ترسش بریزد(البته این داغ کردن شاید اشتباه باشد).

«پس همراه دعا کنیم که جز این هفتاد هزار نفر باشید»

 

11.گفت رسول الله – از آنچه که پروردگارش حکایت می کند-: هر گاه بنده ای به اندازه یک وجب به من نزدیک شود، من به اندازه ی یک دست به او نزدیک می شوم، و اگر به اندازه ی یک دست به من نزدیک شود من به اندازه ی دو دست به او نزدیک می شوم و هر گاه با حالت راه رفتن به سوی من بیاید من با حالتی میان راه رفتن و دویدن به سوی او می روم.



نوشته شده توسط:بیتا

ویرایش:یکشنبه 24 آذر 138704:16 ب.ظ

موسی و قارون

جمعه 12 مهر 1387  ساعت: 08:10 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

قارون از خویشاوندان حضرت موسی (ع) و پسر عمویش بود.او در زمینه ی علوم دنیوی خیلی پیشرفت کرده بود و به حضرت موسی حسد می ورزید. حضرت موسی به او غرمودند: «الله به من دستور داده که از شما زکات بگیرم». او از دادن زکات امتناع کرد و به مردم گفت: «موسی با ایت بهانه می خواهد پول شما را بردارد. او برای ادای نماز دستور دا  شما اطاعت کردید، دستور دیگر داد شما گردن نهادید و حالا شما را برای پرداختن زکات دستور می دهد آنرا هم حمل کنید».

مردم گفتند:« برای ما این دیگر غیر قابل تحمل است. شما خودتان چاره ای بیندیشید».

او گفت:«فکری به خاطرم رسید. نقشه ام این است که زنی فاحشه را راضی بر آن سازیم که موسی را متهم به ارتکاب زنا سازد».

مردم با وعده ی دادن پول هنگفتی زنی فاحشه را راضی بر آن ساختند که به حضرت موسی تهمت دروغی بزند.وقتی آن زن راضی شدقارون پیش حضرت موسی رفت و به ایشان گفت:«همه ی بنی اسرائیل را جمع کنید و دستوراتی را که از طرف خدا به شما رسیده است ابلاغ نمایید».

حضرت موسی پیشنهادش را قبول فرمودند و همه نبی اسرائیل را دور خود جمع نمودند. وقتی همه جمع شدند حضرت موسی شوع کرد به بیان کردن احکام خداوند تعالی و فرمودند:» خداوندمتعال دستور داده است که فقط از اوعبادت کنید، هیچکس را شریک او قرار ندهیدو با خویشاوندان خود مهربان باشید».

گذشته از آن احکام دیگر هم ابلاغ نمودند و گفتند:«اگر یکنفر متاهل زنا شود سنگسارش کنید».

وقتی مردم این حکم را شنیدند گفتند:« اگر خودتان مرتکب زنا بشوید آن وقت چه؟»

حضرت موسی فرمودند:«اگر من هم مرتکب زنا شوم مرا هم سنگسار کنید».

مردم گفتند:«شما که مرتکب زنا هم شده اید».

حضرت موسی با تعجب فرمودند:« این چه حرفی است که دارید میزنید؟ من مرتکب زنا شده ام؟»

مردم گفتند:«بله قربان، خود شما مرتکب شده اید».

آنگاه آن زن فاحشه را فراخواندند و گفتند:«تو درباره ی موسی چه می خواه بگویی؟»

حضرت موسی به آن زن فرموند:«تو را به خدا بگو ببینم چه می گویی؟»

آن زن گفت:«چون شما به من سوگند داده این نباید دروغ بگویم. حقیقت این است که اینها به من وعده ی پول زیادی داده اند تا شما را متهم با این عمل شنیع بکنم در صورتیکه شما ازین اتهام کاملا بری هستید».

وقتی حضرت موسی (ع) حرفهایش را شنیدند به گربه افتادند و سر به سجده گذاشتند. در حال سجده وحی نازل شد:« چه جای گریه است. برای سرزنش اینها زمین را تحت اختیار شما قرار داده ایم. هر دستوری که درباره ی آنها می دهید رمین از آن اطاعت می کند.»

حضرت موسی سرش را از سجده برداشت و به زمین دستور داد که آنها را در خود فرو ببر. زمین آنها را تا مچ پا در خود فرو برده برده بود که با عجز تمام از حضرت موسی (ع) تقاضای عفو کردند.حضرت موسی(ع) دوباره بزمین دستور دادند که آنها را باز هم در خود فرو ببرد تا آنجا که تا گردن بزمین فرو رفتند. آنها دوباره با شدت هرچه تمام تر فریاد کردند ولی حضرت موسی به داد و فریاد آنها کوچکترین اعتنایی نکردند و باز هم همان دستور سابق را تکرار نمودند و زمین طبق دستور شان همه آنها را بلعید. آنها از طرف الله وحی رسید:« آنها شما را صدا کردن و از تو عفو خواستند ولی تو به داد و فریاد و عزرخواهی آنها اعتنایی نکردی. قسم به حرمت من اگر آنها مرا صدا می کردند و از من عفو می خواستند من آنها را عفو می کردم».

منبع:«منظره ی مرگ»



نوشته شده توسط:بیتا

ویرایش:--

چند پرسش از حضرت آدم (ع) و پاسخ او

چهارشنبه 20 شهریور 1387  ساعت: 02:09 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

روزی حضرت آدم (ع) در محلی نشسته بود، ناگاه شش نفر را که سه نفر آنها سفید روی و نورانی و سه نفر آنها سیاه روی و بد منظر بودند، مشاهده کرد.آن شش نفر نزد آدم آمدند، سفید رویان در سمت راست آدمو سیاه رویان در سمت چپ او نشستند.برای آدم چنین منظره ای شگفت آور و غیر عدی بود، بی درنگ از آنها خواست خود را معرفی کنند و بعد به سمت راست خود توجه کرد و از یکی از سفید رویان پرسید:تو کیستی؟

من عقل و خرد هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در مغز و دستگاه اندشه انسان است.

آدم از سفید روی دیگر پرسید:تو کیستی؟

من مهر و عطوفت هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در دل انسان است.

آدم از سومین نفر از سفید رویان پرسید :تو کیستی؟

من حیا هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در چشم انسان است.

به این ترتیب آدم فهمید که مرکز و مظهر عقل مغز است، مرکز و مظهر مهر و عاطفه قلب است و مظهر و مرکز حیا چشم است.

آنگاه حضرت آدم به سمت چپ نگریست و از سیاه رویان خواست تا خود را معرفی کنند. از یکی از آنها پرسید:

تو کیستی؟

من خودخواهی و تکبر هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در مغز و دستگاه اندشه انسان است.

آدم : مگر عقل در آنجا قرار نگرفته است؟

چرا، ولی هنگامی که من در آنجا مستقر باشم عقل فرار می کند.

آدم از دومین نفر از سیاه رویان پرسید :تو کیستی؟

من رشک و حسادت هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در دل است.

آدم : مگر مهر و عاطفه در آنجا قرار نگرفته است؟

چرا، ولی هنگامی که من در آنجا جای می گیرم مهر و عاطفه بیرون می رود.

آدم از سومین نفر از سیاه رویان پرسید :تو کیستی؟

من طمع و آز هستم.

آدم :جای تو کجاست؟

جای من در چشم است.

آدم : مگر حیا در آنجا قرار نگرفته است؟

چرا، ولی زمانی که من در آنجا جای می گیرم حیا می رود.

به این ترتیب حضرت آدم (ع) درک کرد که خودخواهی و کبر دشمن عقل است، رشک بردن مخالف عاطفه می باشد و طمع و حیا ضد همدیگر هستند.

منبع::::کتاب قصه های قرآن::::



نوشته شده توسط:بیتا

ویرایش:چهارشنبه 20 شهریور 138702:09 ق.ظ

شرایط و کیفیت دعا به مناسبت نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان

شنبه 9 شهریور 1387  ساعت: 01:08 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

1-حضور قلب در دعا:در هنگام دعا باید حضور قلب داشت و به آنچه که از خدا می خواهی توجه داشته باشی و بدانی که چه از خدا می خواهی، چرا که اگر با غفلت و بدون توجه دعایی را بخوانی به تو نمی گویند که دعا خواندی ،بلکه می گویند الفاظ دعا را مطالعه کردی. 2-متناسب بودن دعا با ظرفیت انسان. 3-گریه : گویند بین بهشت و جهنم گردنه ای است که فقط کسانی که از خشیت و خوف خدا گریه فراوان کنند می توانند از آن عبور کنند باز روایتی هست که «همه دیده ها در روز قیامت گریان است مگر چشمی که از خوف خداوند پر از اشک شود.همه اشیا اندازه و وزن دارند مگر اشک، چرا که خداوند با مقدار اندکی از آن دریاهایی از آتش را خاموش می کند.و چنان که بنده ای در میان امتی بگرید، خداوند آن جمع را به خاطر گریه آن عبد مورد رحمت قرار می دهد.» 4-حمد و ستایش خداوند متعال:شخص دعا کننده اگر خداوند را با اسمائی که متناسب با خواسته و دعایش دارد بخواند دعایش مستجاب می شود. 5-یادآوری و تذکر گناهان خویش واستغفار از آنها. 6-عجله نکردن در دعا . 7-لجاجت و پافشاری به درگاه خداوند: خداوند درخواست کننده ی لجوج را دوست دارد و کم ترین درجه لجاجت و پافشاری آن است که دعایش را سه مرتبه تکرار نماید. 8-درخواستتان را مخفیانه از خدا بخواهید: دعای پنهانی معادل با هفتاد دعای پنهانی ست ولی باید طوری باشد که لب حرکت داشته باشد و به سمع خدا برسد. 9-در دعا حالت و با قلبی خاضع و بدنی خاشع و با تملق و چاپلوسی خداوند را بخوانید:خداوند به حضرت عیسی(ع) خطاب کرد و فرمود:«ای عیسی!همانند انسان غرق شده و محزون و اندوهناکی که هیچ فریاد رس و پناهی ندارد مرا بخوان و قلبت را برایم خوار کن و در خلوت ها بسیار یاد من نما و بدان که من از تملق کردنت مسرور می شوم و البته در این حال توجه و حیات داشته باش ، نه این که مانند مردگان بی توجه باشی و به گونه ای باش که صدای اندوهگینت را همواره بشنوم.» 10-صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد در اول و آخر دعا:حضرت صادق فرمودند:«هر کس که حاجتی به درگاه خداوند تبارک و تعالی دارد، قبل از حاجت خویش بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستد،آنگاه حاجت خود را بخواند و در پایان نیز بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستد، و اگر چنین کند خداوند کریم تر از آن است که دو طرف دعا را قبول کند ،اما درخواست میانی را رد کند؛چرا که صلوات بر محمّد وآل محمّد همواره مستجاب می شود.» 11-همچنین شخص باید، قبل از واقع شدن در گرفتاری و مشکلات و سختی ها دعا کند، زیرا دعا شئون مختلفی دارد و دعایی که پس از وقوع بلا و سختی باشد، کم فایده و کم اثر است. 12-دیگر شرایط آن است که کف دو دست را به آسمان بلند کنید. 13-سجده کردن در برابر خداوند یکتا 14-وقت مناسب و مخصوصی برای دعا و طلب حوائج انتخاب کنید:شب و روز جمعه از بهترین روز هاست.پیامبر فرمودند:«روز جمعه نزد خدا سید روز ها و بزرگترین روزهاست و از روز فطر و قربان هم عظیم تر است...،- تا آنجا که فرمود:«در روز جمعه ساعتی ست که هیچ کس در آن ساعت از خداوند عزوجل چیزی نمی خواهد مگر آن که به او عطا می فرماید مگر آن چیز که حرامی بخواهد » و در ادامه فرمود :«روز جمعه دو ساعت است؛ یکی بعد از فارغ شدن امام جمعه از خطبه های جمعه تا موقعی که صف های مردم برای نماز برقرار می شودو دیگری ساعت آخر روز جمعه»و در روایتی دیگر فرمود«آخر روز جمعه، هنگامی که نصف خورشید پنهان شود و به افق رود، از اوقات مناسب جهت دعا است.» از دیگر اوقات دعا بعد از نماز واجب هست. 15-انتخاب مکانی شریف و مقدس برای دعا 16-صدقه دادن بعد از دعا، از دیگر اسباب استجابت دعا است.


نوشته شده توسط:بیتا

ویرایش:--

منظره ی هولناک قیامت

شنبه 2 شهریور 1387  ساعت: 01:08 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

اسرافیل (ع) صور در دهان دارد منتظر است تا هر وقت حکم از جانب الله برسد در آن بدمد و از دمیدن اسرافیل در صور تمام اعمال زیر و رو می شود در مخلوقات یک نوع بیقراریه عجیب و غریبی پیدا می شود حضرت اسرافیل دوباره در آن صور خواهد دمید تمام اعمال فنا می شود سوای چند فرشته مخلوقی باقی نماند. الله تعالی به ملک الموت می فرماید : کدامیک از مخلوقها باقی است ؟ او عرض خواهد کرد : جبرائیل، میکائیل، اسرافیل، حاملین عرش و من. سپس به ملک الموت حکم می شود که روح آنها را نیز قبض کن چنانچه روح آنها را نیز قبض می کند و بغیر از ملک الموت هیچ مخلوقی باقی نمی ماند الله تعالی به ملک الموت می فرماید : حال چه کسی باقی مانده؟ عرض خواهند کرد سوای شما! فقط من باقی مانده ام.حکم می شود :ملک الموت !سوای من همه باید فنا شوند لهذا تو نیز بمیر.چنانچه در میان جنت و جهنم عزرائیل خود روح خود را نیز قبض خواهد نمود و چنان فریادی سر می دهد که آنوقت مخلوقات زنده می بودند از شدت آواز و فریادش همه می مردند. آنگاه عزائیل خواهند گفت : اگر من می دانستم وقت موت اینقدر دردناک و رنج آور است روح مومنان را به نرمی قبض می کردم. سوای الله رب العزّت هیچ کسی باقی نخواهد ماند انگاه الله تعالی می فرماید:پادشاهان، شاهزادگان کجا هستند؟ ظالمان کجا رفته اند؟ بر سر اولاد آنها چه آمده آن مردی که به من کفر می ورزیدند کجایند؟ و لمن الملک الیوم ؟ امروز حکومت در دست کیست؟ درحالیکه تمام عالم نابود شده چه کسی جواب خواهد داد؟ بدین خاطر خود الله می فرمایند: ولله الواحدالقهار؟امروز حکومت فقط شایان و متعلق به حق تعالی شانهء است که در ذات یکتا و در صفات بی همتا و صاحب قهر و غضب است.بعد از آسمان آبی می بارد و جسم مردم مانند نباتات از زمین خارج می گردد. مجدداً الله تعالی اسرافیل، جبرائیل و میکائیل رازنده می کند اسرافیل (ع) برای بار سوم در صور می دمدکه تمام مخلوقات زنده می شوند(قبل ازهمه حضرت رسول اقدس (ص) زنده خواهد شد) تمام مردم برهنه خواهند بود و در یک میدان عظیم الشان جمع خواهند شد.الله تعالی بطور کلی بطرف مخلوقها توجه نمی فرماید و برای آنها دستوری صادر نمی فرمایند مخلوقها آنقدر گریه می کنند که اشک چشمهایشان پایان می پذیرد و بجای آن خون از چشمها سرازیر می شود آنقدر عرق خواهند کرد که عرق بعضیها تا دهان نیز خواهد بود.در همین دوران مردم برای سفارش شروع شدن حساب نزد انبیا (ص) خواهند رفت. بعد از انکار انبیاء در آخر همگی نزد حضرت رسول اکرم(ص) خواهند رفت و ایشان شفاعت خواهند نمود آنگاه حساب و کتاب شروع می شود. فرشته ها صف بندی کرده و بلند خواهند شد و به انسانها گفته می شود اعماتل همه در صحیفه ها درج است هرکس اعمال نیک را در صحیفهء خود ببیند شکرالله را ادا کند و در کارنامه هرکس اعمال بد قید شده باشد او خود را ملامت کند. علاوه از انسانها و جنات، ضمن وصول حقوق و بدله سایر جانداران از یکدیگر، آنها را ناوبود ساخته و به فنا می سپارد.حسابرسی انانها و جن ها شروع می شود. عرض و حق مظلوم از ظالم گرفته می شود جریمه ی آنها پول و ریال نیست بلکه نیکیهای ظالم به مظلوم داده می شود و هنگام تمام شدن نیکیها اگر حقی بر گردن ظالم باقی مانده گناهان مظلوم بر سر و گردن ظالم می گزارند حتی شخصی که نیکیهای فراوانی انجام داده ولی آنجا یک نیکی نیز برایش باقی نمی ماند ظالم را به جهنم و مظلوم را به جنت می فرستند. چنان روز سختی خواهد بود که فرشته ها مقرّب، انبیا (ص) و شهدا برای نجات خود نگران می شونددرباره ی چگونگی استعمال عمر، جوانی، کسب و خرج مال و عمل به علم از همگی سوال می شود. انسان در تلاش یک نیکی نیز نزد پدر، بچه ها، مادر زن و غیره می رود لیکن ناکام و مایوس بر می گردد. از حضرت انس (رض) روایت شده است که یکبار جبرائیل (ع) در حالی در خدمت حضرت رسول اقدس (ص) حاضر شد که از خوف رنگ چهره اش متغیر شده بود، که قبل از آن هرگز با این حال نبامده بود حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: جبرادیل امروز چه شده؟چرا رنگ چهره ی شما تغییر یافته است؟ عرض کرد: امروز چنان حالاتی از جهنم دیده ام و آمده ام که اگر هر کس بر آن یقین کند او آرامش و سکون حاصل نمی کند تا آنگاه که از مبتلا شدن به خود را حفاظت نکنند. پیامبر گرامی (ص) فرمودند: جبرائیل (ع) کم و بیش برای ما نیز بیان کنید.عرض کرد :خیلی خوب بشنوید: الله جهنم را پیدا کرد تا هزار سال آتش بر افروختند تا آنجا که سرخ شد آنگاه هزار سال دیگر آتش را شعله ور ساختند تا آنجا که سفید کردید.پس از آن تا هزار سال دیگر آتش دوزخ را ملتهب ساختند تا آنجایی که آتش آن سیاه شد.رنگ فعلی آتش دوزخ سیاه می باشد .قسم به الله ! اگر به اندازه ی سوراخ سوزن جهنم را باز کنند تمام عالم آتش می گیرد و خاک می شود.اگر لباسی از لباس دوزخیان را بین زمین و آسمان آویزان کنند از بدبویی و سوزش موت، تمام عالم فراهم می شود. در قرآن که تذکره سلاسل آمده است اگر یکی از زنجیرهای آن بر کوهی گذاشته شود آن کوه ذوب شده و زنجیر تا تحت الثری خواهد رفت اگر کسی در مشرق در جهنم عذاب داده شود از سوزش و آزار وی لرزه بر اندام کسانی خواهد افتاد که در مغرب سکونت دارند. عذاب جهنم بسیار دردناک و گودی آن بی انتها، زیور آن از آهن و آبش چرک جوشیده شده می باشد و لباس اهل جهنم از آتش است هفت دروازه دارد. از هر دروازه عبور زن و مرد معلوم است.رسول الله (ص) سوال فرمودند: دروازه های ؟آن مانند دروازه های این دنیا هستند؟ عرض کرد: نخیر بلکه پایین و بالای آن بیز باز است مسافت میان دو دروازه هفتاد سال است هر دروازه از دروازه ی دیگر هفتاد برابر گرمتر است دشمنان الله را دستگیر کرده به طرف دروازه ها می برند هنگامی که به دروازه ها خواهند رسید استقبال آنها را با طوق و زنجیر می کنند زنجیر را از دهان داخل کرده و از مقعد بیرون آورده می شود همچنین پاهایشان را نیز می بنندند. همراه هر یک شیطان او نیز خواهد بود در عین حالی که روی و پیشانی آنها را بر زمین می کشند فرشته ها آنها را با چکش های آهنی می زنند و آنها را به جهنم پرت می کنند و هرگاه از ترس عذاب اراده ی خروج از جهنم را بکنند باز بدانجا انداخته می شوند. حضرت رسول (ص) سوال کردند: در آن دروازه چه کسانی خواهند بود؟ عرض کرد : در پایین ترین دروازه و طبقه ی جهنم منافقین ، اصحاب مائده و فرعونیها خواهند بود.در نام آندرجه ی هاویه است در درجه دوم که نامش جحیم است مشرکین خواهند بود.در درجه ی سوم سقر صابئین(بی دینها، ستاره پرستها) و در درجه چهارم ابلیس و تابعه دارانش خواهند بود که لظی نام دارد در دروازه پنجم که حطمه نام دارد یهود و در دروازه ششم نصاریٰ خواهند بود که سعیر نام دارد، بعد از آن جبرائیل (ع) خاموش شد. حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند:چرا خاموش شدی در دروازه هفتم چه کسانی خواهند بود؟ جبرائیل (ع)با شرم، به سختی گفت: آن دسته از امت شما در آن خواهند بود که گناه کبیره کرده و بدون توبه بمیرند.رسول الله(ص)این را شنید و نتوانستند برداشت کنند بیهوش شده و افتادند .جبرائیل(ع)سر مبارک را در آغوش گرفتند هنگامی که بهوش آمدند فرمودند:جبرائیل من در پریشانی و غم بسیار بزرگی مبتلا شدم،چگونه؟ مگر از امت من نیز کسی در آتش انداخته می شود؟عرض کرد: بله کسانی که گناه کبیره بکنندو بدون توبه بمیرند. رسول الله(ص)این را شنید و گریه نمود جبرائیل(ع) نیز با دیدن این حالت به گریه افتاد. بعد از آن پیامبر گرامی (ص) به منزل تشریف بردند و ملاقات با مردم را قطع و ترک کردند.فقط برای نماز بیرون تشریف می بردند بغیر حرف زدن با کسی گریه کنان نماز را شروع می کرد و در حالت گریه نماز را به پایان می رسانید. روز سوم حضرت ابوبکر(رض) بر دروازه حاظر شد سلام کرد و اجازه ی ورود خواستند از داخی خانه هیچ جوابی داده نشد گریه کرد و برگشتند همین موضوع برای حضرت عمر(رض) نیز اتفاق افتادایشان نیز گریه کنان برگشتند در همین حال حضرت سلمان فارسی(رض) آمد به او نیز جواب داده نشد.بیقرار شد گاهی می نشست گاهی می ایستاد در همان حالت بیقراری به دروازه ی منزل حضرت فاطمه(رض) رسیده و تمام رویداد را برایشان تعریف نمود.ایشان نیز پریشان شده بطرف خانه سردار دو عالم روانه شد بر در خانه سلام کرد و عرض کرد من فاطمه هستم در آنوقت رسول(ص)در سجده برای امت گریه می کرد سر مبارک خویش را بلند کرد و فرمودند:فاطمه، خنک کننده ی چشم من چگونه هستی؟به خانواده فرمود: دروازه را باز کنید حضرت فاطمه (رض)داخل شده و حالت ایشان را دیدند بی اختیار به گریه و زاری افتادند زیاد گریه کردند و وقتیکه بخوبی حالت متغییر، رنگ پریده و چهره ی زرد آن حضرت را دیدند عرض کردند: یا رسول الله(ص)چه چیز اینقدر شما را افسرده و غمگین و پریشان کرده است؟ارشاد فرمودند:فاطمه!جبرائیل نزد من آمده و حالات جهنم را بیان کرد و گفت: که در بالاترین طبقه ی جهنم آن دسته از امت من خواهند بود که گناه کبیره کرده اند.این غم این گونه مرا آزرده حال کرده است.عرض کرد: یا رسول الله(ص)چگونه آنها را در آن داخل می کنند؟ فرمودند:فرشته ها آنها را به طرف جهنم می کشند و می برند لیکن چهره ی آنها سیاه نخواهد بود، چشمهایشان آبی نخواهد بود، بر چهره هایشان مهر نخواهندذ زد و شیطان آنها نیز همراه آنها نخواهد بود آنها را با طوق و زنجیر نیز نمی بندند فاطمه(رض) عرض کرد:یا رسول الله(ص)فرشته ها چگونه آنها را به دنبال خود می کشند؟ فرمودند: ریش مردها را می گیرندو موی سر زنها را کشیده و می برند.مرد و زن، پیر و جوان، بر بی عزتی و رسوایی خود داد و فریاد خواهند کشید در این حال وقتیکه به جهنم می رسند مالک دارغه ی جهنم به فرشته می گوید اینها چه کسانی هستند؟ شان آنها عجیب است نه چهره هایشان سیاه است نه چشم هایشان آبی است، نه بر پیشانی شان مهر زده شده، نه شیطان آنها همراهشان است و نه برگردنهایشان طوق و زنجیر بسته شده؟ فرشته ها خواهند گفت: ما هیچینمی دانیم ما فقط به موجب حکم، آنها را به شما رسانیدم.داروغه به آن مردم می گویند: ای بدبختها! شما بگوئید از چه کسانی هستید؟آنها که در راه نام محمد(ص)را صدا می زدندلیکن با دیدن داروغه اسم حضرت رسول(ص)را فراموش خواهند کرد و خواهن گفت:ما از امت آن پیغمبری هستیم که بر او قرآن نازل شد و روزه ی رمضان فرض قرار داده شد.داروغه گفت قرآن فقط برای حضرت محمد(ص) نازل شده بود. نام ایشان را شنیده فریاد برخواهند آورد که ما از امت حضرت محمد(ص) هستیم مالک خواهد گفت: چطر؟ مگر قرآن شما را از نا فرمانی الله نترسانده بود؟ آنها بر دروازه ی جهنم آتش را دیده آنقدر گریه می کنند که اشک چشمهایشان پایان می پذیرد و خون جاری میگردد مالک به آنها خواهد گفت:کاش این گریه را در دنیا می کردید تا نوبت به اینجا نمی رسید.به حکم دارغه آنها را به جهنم پرت می کنند.همگی به یک آواز ندا سر خواهند داد «لا الٰه الا الله»، آتش این را شنیده بر می گردد. وقتی مالک دلیل را از آتش می پرسد آتش در جواب خواهد گفت: من چگونه آنها را بسوزانم و بگیرم در حالیکه بر زبانهایشان کلمه ی توحید جاری ست .چند مرتبه این موضوع تکرار شد.بعد مالک خواهد گفت: این حکم الله است. آنگاه آتش آنها را خواهد گرفت.بعضی ها را تا قدمها، بعضیها را تا زانو، بعضی ها تا زانو، بعضیها تا سینهو بعضی دیگر را تا گردن، هنگامی که آتش تا چهره می آیدداروغه می گوید:چهره و دلهای آنها را نسوزان زیرا در دنیا هنگام نماز سجده کرده اند و در ماه رمضان روزه گرفته اند تا آنگاه که اراده و اذن الله باشد آنها در سزای گناهان خود در جهنم خواهند بود و به کثرت با این الفاظ الله را مورد خطاب قرار می دهند ﴿ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانّ یَا اَرحَمَ الرَّحِمِین﴾آخر الله یکروز به جبرائیل(ع)خواهند فرمود خبر گیری امت حضرت محمد(ص)را بکن که در چه حالی هستند؟ او نیزنزد داروغه جهنم خواهد رفتکه در وسط جهنم بر منبر آتش تشریف فرما خواهند بود که با دیدن جبرائیل(ع) برای استقبال او بلند می شوند از او سبب آمدن را می پرسند جبرائیل(ع)خواهند گفت: برای پرسش حال امت رسول اکرم(ص)آمده ام آنها در چه حالی هستند؟ جواب می دهند که حالشان بسیار بد است در جای تنگی قرار دارند آتش، جسم آنها را سوزانده گوشت آنها خورده شده است فقط چهره و دل باقی است که از آنها ایمان می درخشند جبرائیل می فرمایند کمی نیز به من نشان دهید آن مردم با دیدن جبرائیل(ع)خواهند فهمید که این فرشته عذاب نیست زیرا که از چهره ی حسین او رحمت جلوه افروز است خواهند پرسید: این کیست که تا امروز اینچنین چهره ی زیبا و خوبرویی ندیده ایم؟به آنها گفته می شود این جبرئیل(ع)است که برای حضرت محمد(ص)وحی می برد آنها با شنیدن اسم گرامی رسول جلیل القدر(ص)فریاد و ناله سر می دهند و به جبرائیل(ع)می گویند که به محضر آقا و رسول گرامی (ص) ماسلام عرض کنید و این را نیز بگویید که گناهان ما، ما را از شما جدا و هلاک کرد جبرائیل(ع)ضمن برگشت تمام ماجرا را برای الله رب کریم تعریف و بازگو می کنندالله تعالی می فرماید: آنها به تو چیزی گفتند. عرض می کند: بله سلام خود را به محضر حضرت رسول اکرم(ع)عرض کرده و بیان حال تباه خود را برای ایشان پیغام دادند.حکم می شود برو و پیغام آنها را برسان. جبرائیل(ع)این را شنیده فورا به خدمت حضرت رسوا القدس(ص)می رسند در آنموقع ایشان در یک چنان محل سفیدی استراحت می فرمایند که چهارهزار دروازه خواهد داشت بعد ارز سلام عرض خواهند کرد: از نزد امت گناهکار شما می آیم آنها ضمن عرض سلام به شما، تقاضای بیان تباهی و بربادی و هلاکت حال خویش را به محضر شما اعلام داشتند (آنها در پریشانی و مصیبت های زیادی مبتلا هستند) آنحضرت (ص)این را شنیده و زیر عرش می روند و چنان تعریف الله می کنند که قبل از ایشان هیچ کس با این الفاظ حمد و ثنا و تعریف الله می کنند که قبل از ایشان هیچ کس با این الفاظ حمد و ثنا و تعریف الله را نکرده باشد حکم می شود سر خود را بلند کن! بخواه آنچه را که می خواهی، حتما برآورده می شود اگر شفاعت کسی را می خواهی، بخواه که قبول می شود رسول الله (ص)عرض خواهند کرد :ای پروردگارا!حکم شما بر گناهکارهای امت من اجرا شده است و آنها سزای گناههای خود را دیده اند حال برای آنها شفاعت مرا قبول بفرمائید.حکم می شود : ما شفاعت شما را قبول کردیم شما خود تشریف برده و هر شخص که لا اله الا الله را خوانده باشد او را از جهنم خارج کنید چنانچه بدانجا رفته و دارغه ی جهنم با دیدن ایشان جهت تعظیم بلند می شوند .رسول الله (ص)به او می فرمایند:مالک! امت گناهکار من در چه حالی بسر می برند؟ او عرض خواهند کرد: حالشان بسیار بد است ایشان حکم باز کردن دروازه های جهنم را می دهندجهنمیها با دیدن رسول الله فریاد سر می زنند که یا رسول الله (ص)آتش پوست و جگر ما را سوزانده است. آنحضرت (ص)همه را از آنجا بیرون خواهند آورد همگی مانند زغال سیاه خواهند بود آنحضرت (ص)آنها را در نهر رضوان که در کنار دروازه ی جنت می باشد غسل خواهند داد آنها را آن نهر قرار می دهند بی نهایت جوانی زیبا و خوبصورت شده بیرون خواهند آمد چهره هایشان مانند ماه خواهد درخشید بر پیشانیشان نوشته خواهد شد:﴿ اَلجَهَنَّمِیّون عُتَقاءُ الرَّحمن﴾ «آن جهنمیانی که الله آنها را آزاد فرموده» بعد آنها را داخل جنت می کنند. در این وقت بقیه جهنمیها با حسرت خواهند گفت: کاش ما هم مسلمان می شدیم تا امروز مانند آنها از دوزخ خارج می شدیم. بهد از آن موت را بشکل گوسفندی در آورده و جلوی نظر همگی در میان جنت و دوزخ آنرا ذبح می کنند و به هر دسته ی جهنمی ها و جنتی ها گفته می شود دیگر کسی نمی میرد هر کس هر کجا باشد برای همیشه در آنجا می ماند. ( اَللَّهُمَّ اَجرِنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ یَا مُجِیرُ یَا مُجِیرُ ﴾

منبع :غافلان را آگاه سازیم...



نوشته شده توسط:بیتا

ویرایش:یکشنبه 3 شهریور 138702:08 ق.ظ

به نام ایزد الله

جمعه 1 شهریور 1387  ساعت: 05:08 ق.ظ

نوع مطلب :عمومی ،

سلام این یه وبلاگ مذهبیه....انشالله با همکاری شما دوستان بتونیم قدمی در راه اصلاح امت پیامبرمون برداریم... انشالله


نوشته شده توسط:بیتا

ویرایش:--

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکدونی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو